تبعید اغلب بهعنوان فرار توصیف میشود؛ لحظهای برای زندهماندن، عبور از خطر به سوی امنیت. اما برای بسیاری از زنان افغان که مجبور به ترک کشورشان شدند، تبعید پایان یک بحران نیست، بلکه آغاز نوع دیگری از مبارزه است.
ترک خانه بهندرت با حس پایان و آرامش همراه است. این اتفاق معمولاً ناگهانی، خشن و ناتمام رخ میدهد. خانوادهها از هم جدا میشوند. حرفهها از بین میروند. زبانها ناگهان به مانع تبدیل میشوند. تمام هویت انسان میان خاطره و نامعلومی معلق میماند.
برای خبرنگاران، فعالان، دانشجویان و متخصصانی که پس از تسلط طالبان از افغانستان گریختند، زندهماندن اغلب با احساس گناه همراه بود؛
احساس گناه برای ترککردن والدین،
احساس گناه برای زندهماندن وقتی دیگران نتوانستند،
و احساس گناه برای ساختن دوباره زندگی، در حالیکه دوستانشان هنوز زیر سایه محدودیت و ترس گرفتارند.
واقعیت عاطفی تبعید بهندرت در فضای آنلاین دیده میشود. شبکههای اجتماعی اغلب آوارگی را به عکسهای میدان هوایی، تأیید ویزا یا تیترهای سیاسی تقلیل میدهند. اما تجربه عمیقتر، خاموشتر و بسیار پیچیدهتر از آن است.
تبعید رابطه انسان با زمان را تغییر میدهد.
بسیاری از زنان افغان در خارج از کشور احساس میکنند که از نظر عاطفی میان دو جهان تقسیم شدهاند؛ از نظر جسمی در یک کشور حضور دارند، اما ذهن و احساسشان همچنان به افغانستان گره خورده است. آنان هر روز اخبار افغانستان را دنبال میکنند، از وضعیت خانوادهها خبر میگیرند، رنج و تروما را به کنشگری ترجمه میکنند و بار سنگین نمایندگی یک بحران کامل را برای جهان بیرون بر دوش میکشند.
این فشار فرساینده است.
با این حال، تبعید شکلهای تازهای از همبستگی و مقاومت نیز خلق کرده است. خبرنگاران، هنرمندان، پژوهشگران و سازماندهندگان زن افغان همچنان بیرون از دسترس سانسور طالبان، پلتفرمهای مستقل ایجاد میکنند. پادکستها، مستندها، پروژههای آموزشی آنلاین و برنامههای گزارشگری تحقیقی، صداهایی را حفظ میکنند که در غیر آن ممکن بود از حافظه عمومی حذف شوند.
«زنان برای زنان» از دل همین واقعیت شکل گرفت.
نه از فاصله، بلکه از تداوم.
تبعید این زنان را از افغانستان جدا نکرد؛ در بسیاری موارد، مسئولیت آنان برای سخنگفتن، ثبتکردن و بهیادسپردن را شدیدتر ساخت. روایتهایی که در این پلتفرم منتشر میشوند، فقط بازتاب رنج نیستند؛ بلکه تلاشهایی برای حفظ حافظه در برابر فراموشیاند.
نظامهای استبدادی اغلب بر فرسودگی انسانها حساب میکنند.
منتظر میمانند تا جهان علاقهاش را از دست بدهد.
منتظر میمانند تا سکوت عادی شود.
اما خودِ حافظه میتواند به مقاومت تبدیل شود.
صدای زنان افغان همچنان از مرزها عبور میکند، حتی زمانی که آزادیهایشان نمیتواند. و هر داستانی که علناً روایت میشود، این تصور را به چالش میکشد که سرکوب میتواند هویت انسان را کاملاً نابود کند.
تبعید زندگیها را تغییر میدهد.
اما داستان را پایان نمیدهد.

